تبليغاتX
درد بسيار و طبيبي در راه...
درد بسيار و طبيبي در راه...
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد -- ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
تاريخ 86/05/05 ---  سعید خدامی اشکذری

به نام خدا.

 

خدايا رزّاق تويي.

 

روز ولادت مولود كعبه عشق؛ كه عشق با اول نام او شروع  مي شود. مردانه يا علي گفتيم و يك بسم الله ... .

**********************************

 

كل اگر (( طبيب )) بودي      سر خود دوا نمودي

 

چي بگم؟ حرف حساب جواب نداره. ولي داداش طبيب اينجا من نيستم. چشاتو وا كن شعر سربرگ رو بخون ببين حافظ چي گفته. من قراره درد بگم تا بري دنبال طبيب. اونوقت بدون طبيبي كه من سراغ دارم جواب رد به هيچكي نميده... .

 

*فعلاً دنبال درد باش*

 راستي گفتم درد ياد احمد خياطيان افتادم. اگه انجا دردت گرفت بيا نسخشو از من بگير.

 

*** ((طبيب)) عشق مسيحا دم است و مشفق، ليك چو درد در تو نبيند كه را دوا بكند؟ ***

 

يا علي

--------حافظ و طبيب---------
---قلمت را بردار---

خسته شده بود
چند روز مي شد نخوابيده بود
گفت: حاجي، يك ساعت استراحت بده
احمد همونطور که نگاهش رو به افق دوختته بود مکثی کرد و گفت:
رزمنده وقتي استراحت مي كنه كه پرچمش رو انتهای اون افق بكوبه.

هنوز به افق كه نگاه مي كني مي بينيش كه در حال رفتنه
خیلی بزرگ بود این حاج احمد.
----------------
مومن!
اگه به افق رسيدي كه سلام منو به حاجي برسون
ولي اگه نرسيدي خستگي برات يعني مرگ!
سلاحت يادت نره؟!
قلمت رو میگم.

دسته بندي
ديگر نوشته ها
صندوقچه نوشته ها
الباقي رفقا
آقا
لوح
نوشته هاي نسبتا جالب

بيا فالت بگيرم --- جان بقربان