تبليغاتX
درد بسيار و طبيبي در راه...
درد بسيار و طبيبي در راه...
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد -- ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
تاريخ 86/07/17 ---  سعید خدامی اشکذری

تقديم به گل سر سبدشهداي دانشگاه علم وصنعت 

شهيد محمود شهبازي قائم مقام لشكر 27 محمد رسول الله

اوكه در پيكار عشق براي آزاد سازي خرمشهر به شهادت رسيد

 

 

 

خواستم چيزي بگويم دير شد

بغض در نايم غل و زنجير شد

 

خواستم شب عقده از دل وا كنم

صبح در آفاق عالمگير شد

 

اي طلوع آخرين لختي درنگ!

ماهتاب از دوريش دلگير شد

 

ياد شهبازي امانش را بريد

قد كمان گشت و ز عالم سير شد

 

بگذر اي محمود حق زان تركشي

كز دل خونين تو تبخير شد

 

حلقه بگشا و در آغوشش مگير

مرگ در دستان تو تحقير شد

 

آيه حق بودي وآيات حق

در ظلام چشم تو تفسير شد

 

جان فداي حنجر خونين تو

كاو مكان آخرين تكبير شد

 

كهنه دانشجوي دانشگاه عشق

از لسانت جبهه پر از شير شد

 

حيف اما رفتي اي شهباز و حال

صحن دانشگاه پر تزور شد

 

انجمن بعد تو اسلامي نداشت

سجده گاهت طعمه تكفير شد

 

باز اما با گذشت سال ها

بار  ديگر ياد تو تقرير شد

 

راه شبهاي شناساييي تو

زادگاه نخلهاي پير شد

 

ارزق اي حي عند ربك يا شهيد

تربت نورانيت اكسير شد

 

اي "سخا"  از فقر خود يادي بكن

ياد شهبازي كه عالمگير شد

--------حافظ و طبيب---------
---قلمت را بردار---

خسته شده بود
چند روز مي شد نخوابيده بود
گفت: حاجي، يك ساعت استراحت بده
احمد همونطور که نگاهش رو به افق دوختته بود مکثی کرد و گفت:
رزمنده وقتي استراحت مي كنه كه پرچمش رو انتهای اون افق بكوبه.

هنوز به افق كه نگاه مي كني مي بينيش كه در حال رفتنه
خیلی بزرگ بود این حاج احمد.
----------------
مومن!
اگه به افق رسيدي كه سلام منو به حاجي برسون
ولي اگه نرسيدي خستگي برات يعني مرگ!
سلاحت يادت نره؟!
قلمت رو میگم.

دسته بندي
ديگر نوشته ها
صندوقچه نوشته ها
الباقي رفقا
آقا
لوح
نوشته هاي نسبتا جالب

بيا فالت بگيرم --- جان بقربان