قافیه تنگ است ولی ننگ نیست
شعر به اسلوب زبان لنگ نیست
شاعر ما می کش و سر مست شو
شعر غریب است قلم دست شو
ای قلم ای رایت پیکار ما
جان تو و شعر من، ای یار ما
خسته ی پیکار سزایت مباد
کنج قلمدانه سرایت مباد
جوهری از شور برآر و بکار
غرقه کن از حکمت خود کارزار
" شعله بدم شمع شدم سوختم"
مثنوی ام سوخت و افروختم
چرخ زمان از اثرش روشن است
این چه ردایی ست که چون جوشن است؟
دوش در این سینه دل آیینه شد
آینه در بند دل و سینه شد
هیچ در آیینه نمایان نبود
اشک چو زنگار غبارش زدود
چشم در آیینه دل غم گرفت
دید که خضر آمد و ماتم گرفت
دم نزدم بغض دمادم گرفت
کار به ذریّه ی آدم گرفت
روضه ورق خورد و ترک باز شد
روضه مجسّم شد و آغاز شد
سید ما گفت سلام علیک
کرب و بلا گفت سلام علیک
این چه مهیبی ست که در کبریاست؟
داغ دل سوخته ی کربلاست
خوب نمک گیر شدی کربلا !
از که تو دلگیر شدی کربلا؟
آتش افروخته ات رام شد؟
کودک شش ماهه که آرام شد
کودک من زود سفر می کنی
ظهر که سجّاده به سر می کنی
خیمه بر انداز شتر بان فراز
نوبت مهمانی یار است باز
صوت اذان آمده او اکبر است؟
یا که شمیم گل پیغمبر است
خاک وضو ساخت ز پیشانیش
کیست مگر آنکه که تو می خوانیش
سید ما دست کش امروز را
شمس ببین آه جگر سوز را
آه خدا این چه نمازیست آه
راز دل سید ما چیست آه
قافیه تنگ است، دلم تنگ تر
یار که دیده ز تو یکرنگ تر
گفت "سعید": ای سر و جانم فادا
معنی آیات خدا !! هل اتی..
مادرم آموخت که تا زنده ای
تو پسر فاطمه را بنده ای
مرگ کجایی که ببوسم تو را
تیر تویی نامه ی محبوب ما
درد من و طاقت درمان حسین
تیغ من و تیر من و جان، حسین
خون به امید تو برون می جهد
تا که کنار قدمت جان دهد
شعله پیکار که بالا گرفت
طاقت قد قامت ما را گرفت
تیر اگر گوشت من را برید
شکر، که مولا دم آخر رسید
بغض گریبان صدا را گرفت
دست "سعید" آمد و مولا گرفت
دست فراز آمد و تکبیر گفت
رو به حسین کرد به یکباره خفت
قافیه تنگ است زمان تنگ نیست
کرب بلا قصه ی یک جنگ نیست
شاعر ما باش، ولی مرد باش
مرد "سعید" است تو بی درد باش
* سعید ابن عبدالله" از یاران حضرت سید الشهدا (علیه السلام) بود که سینه اش آماج تیرها و نیزه های دشمن شد. ولی ایستاد تا صدای نماز سید الشهدا به گوش ما برسد.
** کاش من هم "سعید" بودم نه سعید.!!!


نیام بر کشم امشب به سبک بدر و تبوک
برادری که خموشی "فاین هم قتلوک"
کجاست دست خبیثی که بست چشم تو را
که چشم هم زدنی شد تو را تمام سلوک
به پشت قافله گو "لا اله الا الله"
سکوت بر لب ما مانده بود یا طاعون
که سر به بَرد زمین داد شاخه زیتون
خمود سرد زمستان، دروغ، صلح جهان
خموش موسیِ عمران و زنده شد قارون
علیک "آجرک الله یا رسول الله"
به رقص با می و شمشیر؛فاش با شیطان
برادرم نشناختی که بود؟ ؛ ابو سفیان!!!
شیوخِ جیره خورِ دون و غرقِ در شهوت
ببین اولئک انعام؛ اضل تر از اسبان
دعا نما که نبیند "علی ولی الله"
برای درد دلت ، واژه ها چنان کم بود
که اشک و خون به هم آمد، عجیب مرهم بود
به خواب رفته و سرد است جسم دلبندم
گرسنگی نفسش را برید ؛ بی غم بود
عنایتی بنما یا حسن کریم الله
کسی که پشت حماس وحماسه را خم کرد
و داغ کشتن هابیل را به آدم کرد
سکوت کل جهان است و نیست بومازن
که بند پاره شد و چون حرامیان رم کرد
بیا که بت شکنی نیست یا خلیل الله
و غزّه! احمدمان نیست ورنه می آمد
و ما رایتَک یا قدس " همت و احمد "
ببین که رنگ سیاست گرفته ایمان ها
به جزر رفته جهاد و شکسته کشتی مَد
طلوع کن ز فلسطین دوباره روح الله
نماز و غزّه و آتش آهااااااای عاشوراست
ریاض و کوفه و تهران سکوت پابرجاست
صدای العطش از خیمه گاه می آید
علم به روی زمین است ومشک بی سقّاست
کجاست منجی آل حسین ثار الله
سعید خدامی اشکذری


