تبليغاتX
درد بسيار و طبيبي در راه...
درد بسيار و طبيبي در راه...
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد -- ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
تاريخ 87/03/24 ---  سعید خدامی اشکذری

 

 

 

 

اشكذر

 

اشكذر پشت حسينيه توده

 

خوشا خاكي كز او شيطان حذر كرد

حسن سجده بر او كرد (1) و گذر كرد

 

خوشا بر مردم دارالعباده

كه ايزد بر قدمهاشان نظر كرد

 

گواه آيه­ي "قالو بلي" يَند

"اَلَست"ي را كه حق در روز "ذر" كرد (2)

 

بنازم كيمياگر مردمي را

كه تلّ ريگ را چون تلّ زر كرد

 

كجا يابم جز اينجا همّتي را

كه حُرم اين بيابان را خزر كرد

 

غلام آن طبيب هوشيارم

كه نام اين زمين را اشكذر(3) كرد

 

 

 -----------------------------------------------------------------------

1) مردم اشكذر عقيده دارند در جريان هجمه­ي سپاه اسلام به ايران حضرت مجتبي(ع) در اين مكان نماز گذارده­اند و اين مكان به بركت وجود حضرت آب­هاي زيرسطحي مناسبي دارد. اين حدس تاريخي اصلاً بعيد نيست.

2) طبق آيات و روايات در عالم ذر كه قبل به دنيا آمدن انسان بوده است. خداوند متعال از تمام انسانها عهدي گرفته است و آنان به خداوند بلي گفته اند.

 

3) اشكذر در فرهنگ دهخدا

اشکذر. [ اَ ک َ ذَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی بخش اشکذر شهرستان یزد که در هشت هزارگزی جنوب شوسه ٔ یزد به اردکان واقع و مشخصات آن بدین شرح است : مختصات جغرافیائی : طول 54 درجه و 16 دقیقه و 30 ثانیه ٔ خاوری از نصف النهار گرینویچ . عرض 31 درجه و 56 دقیقه و 30 ثانیه . ارتفاع از سطح دریا 1218 متر. اختلاف ساعت با تهران 10 دقیقه و هشت ثانیه ٔ خاوریست . این قصبه در جلگه واقع وهوای آن گرم معتدل است. آب زراعتی از قنات و محصول عمده ٔ آن ، غلات و محصولات صیفی است. شغل عمده ٔ اهالی زراعت و صنایع محلی نساجی و لبافی است . جمعیت قصبه 2943 تن است که از مذهب اسلام پیروی میکنند و بزبان فارسی سخن میگویند. راه اشکذر تا یزد اتومبیل رو است و راه آهن نیمه تمام اصفهان - یزد - کرمان از 10هزارگزی شمال خاوری این قصبه میگذرد. ادارات دولتی عبارتند از: بخشداری ، آمار، پست خانه ، بهداری و ژاندارمری . یک دبستان و در حدود ده دکان دارد و دارای یک مسجد و یک قلعه ٔ قدیم است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10).

 

اشكذر

اين سند را لابلاي اسناد پدر بزرگم پيدا كردم كه متعلق به سال ۱۲۷۸ هجري قمري است.(۱۴۰ سال قبل)

اين سند كه با كمي دقت قابل خواندن است نشان مي دهد در آن زمان هم مردم غيور اشكذر با طاغوت (در سند به نام معاندين آمده) مبارزه مي كردند كه مايه افتخار هر اشكذري مي باشد.

--------حافظ و طبيب---------
---قلمت را بردار---

خسته شده بود
چند روز مي شد نخوابيده بود
گفت: حاجي، يك ساعت استراحت بده
احمد همونطور که نگاهش رو به افق دوختته بود مکثی کرد و گفت:
رزمنده وقتي استراحت مي كنه كه پرچمش رو انتهای اون افق بكوبه.

هنوز به افق كه نگاه مي كني مي بينيش كه در حال رفتنه
خیلی بزرگ بود این حاج احمد.
----------------
مومن!
اگه به افق رسيدي كه سلام منو به حاجي برسون
ولي اگه نرسيدي خستگي برات يعني مرگ!
سلاحت يادت نره؟!
قلمت رو میگم.

دسته بندي
ديگر نوشته ها
صندوقچه نوشته ها
الباقي رفقا
آقا
لوح
نوشته هاي نسبتا جالب

بيا فالت بگيرم --- جان بقربان