تبليغاتX

طبیب

 

روح اللهمسیح

- و تو ای روح الله
            که مسیح دل مظلومانی
   شام آخر اینجاست
            و تو خود آخر این معرکه را می دانی

دعوت سنگینی ست
دعوت ننگینی ست

شهر
      در حیرت و
حوّاریّون
       همه در غفلت و
ماندست فقط روح الله
و نگاهش
     به خداست

و لبانش که سخن می گوید:
- طاقت دیدن بلوای خدا را دارید؟

یاوران خسته پیکار
و کار
      سخت، سخت است
و شیطان
        که به میدان نبرد آمده است

-سکوت
       تحفه ای بدرقه راهت باد

جام باید نوشید.


پی نوشت: ...

نوشته شده در  پنجشنبه 31 مرداد1387  توسط سعید خدامی اشکذری  | 


آسمان فرصت خوبیست اگر پر بکشیم

به افق های دل انگیز خدا سر بکشیم

 

امروز سه شنبه بهترین هشتم مردادی ست که تجربه می کنیم.

جهادی..

تا ۲۴ مرداد

خدا حافظ.

ندیدید حلال کنید.

این هم عکسهای پارسال:

پیر زن عکس آنایی که دوست می داشت به دیوار خانه می زد

احمدی نژاد ؛ بامشاد ؛ شهید ؛ کعبه

جهادی

 

کار سخت بود ؛ بچه ها سخت تر

سازندگی

 

آشپزخانه ای که بود... آشپز خانه ای که نبود...

جهادای سربیشه

 

مسئولینی که تحت فشار بودند

مسئولینعجب...

 

حسین که جایش خیلی خالیست.

حسین متولی

شادی روحش یه فاتحه بخونید.

نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387  توسط سعید خدامی اشکذری  | 


 

میان معرکه مانده ست بی هدف سرباز
چگونه شعر پر از درد را کند آغاز
چگونه؟ کِی؟ به کجا؟ وچرا؟... نمی داند
نپرس تا نکند قصه درون را باز
سکوت سنگر سردیست پشت لبهایش
غروب حنجره ای سرخ در دلی پر راز
قفس، نفس نفس از پای صبر می افتد
قرار از سر سرباز می کند پرواز

میان معرکه ماندست بی هدف سرباز


هنوز قافیه ام جور نیست خاموشم
که زخم خورده ضحاک مار بر دوشم
مرا به واژه ی تسلیم عاقبت بستند
به سوگ تا به قیامت سپید می پوشم
از آن خمی که تو یک جام زهر نوشیدی
به یاد تو همه شب جام زهر می نوشم
بدون تو همه ی قوم سامری شده اند
غبار خاطره باقیست؛ مانده بر دوشم

هنوز قافیه ام جور نیست خاموشم

امام خمینی


مدالهابه تو نیرنگ می زنند ای دوست
به دوستان تو صد رنگ می زنند ای دوست
به رنگ این دل خونین قسم، مراقب باش
به پاکدامنی ات انگ می زنند ای دوست
معاویه پی صلح، نامه آمده است
یزیدیان جرس جنگ می زنند ای دوست
همین که فجر شفق بر افق موافق شد
به خیمه های حرم چنگ می زنند ای دوست

مدال ها به تو نیرنگ می زنند ای دوست


کجای قله صهیون نشسته ای سردار
میان معرکه برگرد، باز علم بردار
کنار سینه سینا دمِ عدم باقیست
و شهر پر شده از مردمان در انکار
جهاد دیو سیاهی شدست در تاریخ
و دیوها که پر است از قیافه شان اخبار
بیا که بیشه به یمنت دوباره جان گیرد
هزار ببر طبرزی ز خون شود بیدار

کجای قله صهیون نشسته ای سردار...
احمد متوسلیان 

 

نوشته شده در  جمعه 4 مرداد1387  توسط سعید خدامی اشکذری  |