تبليغاتX
درد بسيار و طبيبي در راه...
درد بسيار و طبيبي در راه...
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد -- ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
تاريخ 87/08/12 ---  سعید خدامی اشکذری
ای سینه سرخ عاشق، پرواز را رها کن
پرواز کار ما نیست، برخویش کم جفا کن

 

چون مرغ در قفس باش، با آب و دانه خَش باش
اوضاع که بر مراد است، آنگه ابوعطا کن

 

این دست باغ و بستان، آن گوشه مِی به دستان
آسوده شو نگه بر زیبارخان روا کن

 

"هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی"
آخر چه کاره هستی؟! شعری بگو صفا کن

 

صیاد در کمین است بی رحم و آتشین است
لبریز تخم کین است از هیبتش حیا کن

 

چون زاهدانِ عادل سجاده ای بگستر
این جهد را رها کن، بنشین تو هم دعاکن

 

"آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است"
با دشمنان ببند و هم کیش را هوا کن

 

در کوی دردمندان، جز درد حاصلی نیست
با دولتی عجین باش، دردی ز خود دوا کن

 

این داستان عمر است، تاریخ گشته تکرار
قارون... شریح... مأمون.... موسویان(حیا کن!!!)

 

قاضی به حکم سرمد، می زد به عاشقی حد
جرمش حراج جان بود، یار رب تو مبتلا کن

 

ای اسوه شهامت! قاضیِ با صلابت
لطفی کن و به نفع مظلوم هم خطا کن

 

کس از سخا نرنجید، با هیچ در نیفتاد
ای وای این نفاق است، توبه سوی خدا کن

 

 

امیر تفرشی را زیاد نمشناسم ولی هر جا برنامه ای برای عدل و عدالت برپا بود می تونستی پیداش کنی.

دیشب کتاب "قلعه حیوانات" نوشته جورج ارول را تمام کردم.

خیلی بده ولی بعضی مظاهرش تو انقلاب ما هم رخ داده (البته بلا نسبت امام و آقا و احمدی نژاد و بعضی مسئولین دلسوز)

ما نه مهاجرین بودیم نه انصار ولی بد کردند این نسل مهاجرین و انصار با تابعین.

--------حافظ و طبيب---------
---قلمت را بردار---

خسته شده بود
چند روز مي شد نخوابيده بود
گفت: حاجي، يك ساعت استراحت بده
احمد همونطور که نگاهش رو به افق دوختته بود مکثی کرد و گفت:
رزمنده وقتي استراحت مي كنه كه پرچمش رو انتهای اون افق بكوبه.

هنوز به افق كه نگاه مي كني مي بينيش كه در حال رفتنه
خیلی بزرگ بود این حاج احمد.
----------------
مومن!
اگه به افق رسيدي كه سلام منو به حاجي برسون
ولي اگه نرسيدي خستگي برات يعني مرگ!
سلاحت يادت نره؟!
قلمت رو میگم.

دسته بندي
ديگر نوشته ها
صندوقچه نوشته ها
الباقي رفقا
آقا
لوح
نوشته هاي نسبتا جالب

بيا فالت بگيرم --- جان بقربان