
گفتم:
با تو شروع می شوم ای ابتدای من
ای جلوه ی خدایی بی انتهای من
پایان راه تو به خدا ختم می شود
از راه کربلاست مسیر خدای من
از من نیاز می رسد و از تو ناز عجب!
درد سری شده سفر کربلای من
(لطیفیان)
گفت:
خودت دردسری کچل!! نه کربلا.
یوسف گمگشته ام کنعان یارم آرزوست
در خزان معصیت بوی بهارم آرزوست
طی شده یک سال دیگر از جهادی-کربلا
کربلا در نیمه ی شعبان یارم آرزوست
(محمد شیواپور)
گفتم:
"یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور"
کربلا رفتن شود یک روز آسان غم مخور
درد بسیار است کو دست مداوای طبیب
صبر کن تا طی شود نیمی ز شعبان غم مخور
(سخا)
گفت:
بین این موج بلا دست طبیبی هست، نیست؟
از هوای کوی او مارا نصیبی هست، نیست؟
کاش ما را هم پذیرا باشد آن سلطان عشق
ما گنهکاریم؛ ما را هم امیدی هست، نیست؟
(محمد شیوا پور)
گفتم:
نه نگفتم....
آماده سفر کربلا می شوم. اما هنوز آمادگی روحی ندارم. دعا کنید. حلال کنید و یاری ام...
هر چند که از جوش و خروشش سخن است
یک عمر نفهمید که دریا کفن است
ماییم که در فکر صعودیم ای کوه
تنها هنر رود فرود آمدن است
میلاد عرفانپور
اما برای آنان که مفتضحانه می روند...
آنان که لباس پول و قدرت دارند
وقتش شده دست از سرمان بردارند
پاک است حسابمان چه باکی داریم
بگذار دوباره رای را بشمارند
***
از آرای مستضعفان باید دفاع کرد
و نباید پیش خس و خاشاک قد خم کرد.

