می خندیدی
وقتی همه می گریستند،
سخت
عیبی ندارد
به هم می رسیم بابا
همانطور که تو به دوستان شهیدت.
راستی
چند ساله بودی؟ 45 ؟
چه زود لبیک گفتی ندای ملکوت اعظم را
چه دیدی؟
کدام گل مدهوشت کرد، که از یاد بردی مرا و مادرم را؟
چه ساده بودی،
چه ساده رفتی
چه ساده ام من که زندگی را برای تو باور کرده بودم.
مرغ باغ ملکوت.
امانت عالم خاک
قفسی را که از غم دنیا برایت ساخته بود چه راحت رها کردی.
تو تعلق به این زمان نداشتی
آهای چهل و یکی؛
سرباز در قنداق روح الله
نوجوان انقلابی
مرد دهه شصت
دفاع مقدس تو چند سال بود؟
دفاع تو چند سال مقدس بود؟
هشت؟
ده؟
نه تو چهل و پنج سال دفاع کردی از
تسبیح
خاک
و قلم
و همه را در جانماز خود جاگذاشتی
به همراه عینکی که نشان جانبازی تو بود.
من روی تو حساب کرده بودم
اما دریغ که حساب آن را نکرده بودم
که تو حساب خود را با دنیا صاف کرده بودی
چه حسابها که از درندگان بیت المال بستی
و چه شبها که حساب آخرت برای خود گشودی
حساب ما بماند
براي يوم الحساب
آنجا كه مي رسد خدا به حساب بندگان خويش
راستي دفاع مقدس تو چند سال بود؟
چهل و پنج؟
نه؛
تو به اندازه تمام شاگردانت
به اندازه تمام نوشته هايت
و به اندازه وسعت مكتبت
كه مكتب خميني بود
مي ماني
تا ابد.
"راستی حسين را ديده اي
كه چه آرام ..."
بابا برو
آرام
همچنان هميشه
بي تابيت براي ديدن حسين به انتها رسيد
مقيمي زاده
مقيم كربلاست نه؟
سلام مرا به حسين
(عليهما سلام)
برسان
تو مرد دهه شصتي
راستي دهه شصتي ها كجايند؟
كه مي فهمد دهه شصتي ها را
دهه شصت
دهه عاشوراست
و با مبارزه گره خورده است
از كربلا تا شلمچه
از عاشورا تا والفجر
از حسين(ع) تا خميني
و چه افتخاري بهتر از حسيني زيستن در دهه شصت
نوش باد
بابا برو
آرام همچنان هميشه
من هستم
آن روز كه خِرَدِ تو خُرد كرد پايه هاي جهل و استكبار را
من طفلي بودم در سايه مهربانت
و امروز
شعري را كه سروده اي از اعماق عقيده ات ادامه خواهم داد
اين عهد من با تو
و اما عهد تو
...
اين چند سطر را به تو تقديم مي كنم
كه ثمن بخسي ست هديه به عزيز
يا ايها العزيز


