تبليغاتX
درد بسيار و طبيبي در راه... - باور نمی کنم....
درد بسيار و طبيبي در راه...
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد -- ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
تاريخ 87/07/27 ---  سعید خدامی اشکذری

مهدی جهاندار

راز پنهان

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم
نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم
سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم
گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم
ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم
میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

این روزها داستان های عجیبی می شنویم. به قول سید مرتضی آوینی توی فیلم داستان سیستان به این دلیل می گویم داستان که امیدوارم برای آیندگان فقط داستان باشد و هیچ گاه این قسمت از تاریخ را باور نکنند.

آری امیر تفرشی دوست علم و صنعتی مون تنها به دلیل در افتادن با کسی که شفافترین و مستند ترین اسناد دال بر جاسوس بودنش در دسترس است(رجوع کنید به سایت عدل روم ) محکوم به ۶ ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق شد.

ما که باور نمی کنیم ولی کسانی که باورشان شده برای اعتراض به این حکم می خواهند اقدام کنند به بحــــــــــرمراجعه کنند.

فقط میتوان گفت : ما منتظر صبح شب امیدیم.....

--------حافظ و طبيب---------
---قلمت را بردار---

خسته شده بود
چند روز مي شد نخوابيده بود
گفت: حاجي، يك ساعت استراحت بده
احمد همونطور که نگاهش رو به افق دوختته بود مکثی کرد و گفت:
رزمنده وقتي استراحت مي كنه كه پرچمش رو انتهای اون افق بكوبه.

هنوز به افق كه نگاه مي كني مي بينيش كه در حال رفتنه
خیلی بزرگ بود این حاج احمد.
----------------
مومن!
اگه به افق رسيدي كه سلام منو به حاجي برسون
ولي اگه نرسيدي خستگي برات يعني مرگ!
سلاحت يادت نره؟!
قلمت رو میگم.

دسته بندي
ديگر نوشته ها
صندوقچه نوشته ها
الباقي رفقا
آقا
لوح
نوشته هاي نسبتا جالب

بيا فالت بگيرم --- جان بقربان