تبليغاتX
درد بسيار و طبيبي در راه... - ای رهبر ما
درد بسيار و طبيبي در راه...
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد -- ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
تاريخ 87/09/28 ---  سعید خدامی اشکذری

 

آقا در علم و صنعت

 

ای وارث نام علی ای رهبر ما       ای قوت قلب همه آرام دلها

    ای حاکم دلهای عشاق الخمینی      ای رهبر فرزانه ای خویت حسینی

    ای روی تو آیینه روی شهیدان       ای پیرو روح خدا پیر جماران(۲)

ای عشق ما، ای جان ما

ای رهبر ای دلدار ما

فرمانده کل قوا

ای قافله سالار ما

 

(  ما با ولایت زنده ایم

   تا زنده ایم رزمنده ایم

   سربند یا مهدی مدد

          بهر شهادت بسته ایم) (۲)

 

    پشت و پناهم کن یک نگاهم یا حجه بن العسگری

    من از خدا جز وصلت نخواهم یا حجت بن العسگری

    ای آخرین امّید رهایی دنیا سراسر شد ستم

    وقتش رسیده دیگر بیایی یا حجت بن العسگری

 

این شعر همخوانی دانشجویان در حضور آقا بود. مثل شعر سمنان نشد ولی بچه ها خیلی با حرارت و شوق می خوندن. راستی بیشتر  این شعر رو بچه ها گفتند. (منم بازی بودم).

سخنان آقا در علم و صنعت خیلی کلیدی بود. آقا دو سه تا سر خط داد. جنبش دانشجویی و ماموریتش در دهه چهارم انقلاب. دولت. شجاعت در سیاست. تاریخ و ... . کاملش اینجاست. حکما بخونید.

--------حافظ و طبيب---------
---قلمت را بردار---

خسته شده بود
چند روز مي شد نخوابيده بود
گفت: حاجي، يك ساعت استراحت بده
احمد همونطور که نگاهش رو به افق دوختته بود مکثی کرد و گفت:
رزمنده وقتي استراحت مي كنه كه پرچمش رو انتهای اون افق بكوبه.

هنوز به افق كه نگاه مي كني مي بينيش كه در حال رفتنه
خیلی بزرگ بود این حاج احمد.
----------------
مومن!
اگه به افق رسيدي كه سلام منو به حاجي برسون
ولي اگه نرسيدي خستگي برات يعني مرگ!
سلاحت يادت نره؟!
قلمت رو میگم.

دسته بندي
ديگر نوشته ها
صندوقچه نوشته ها
الباقي رفقا
آقا
لوح
نوشته هاي نسبتا جالب

بيا فالت بگيرم --- جان بقربان