تبليغاتX
درد بسيار و طبيبي در راه... - ماییم که در فکر صعودیم ای کوه...
درد بسيار و طبيبي در راه...
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد -- ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
تاريخ 88/04/04 ---  سعید خدامی اشکذری

هر چند که از جوش و خروشش سخن است

یک عمر نفهمید که دریا کفن است

ماییم که در فکر صعودیم ای کوه

تنها هنر رود فرود آمدن است

میلاد عرفانپور

 

اما برای آنان که مفتضحانه می روند...

آنان که لباس پول و قدرت دارند

وقتش شده دست از سرمان بردارند

پاک است حسابمان چه باکی داریم

بگذار دوباره رای را بشمارند

***

 

از آرای مستضعفان باید دفاع کرد

و نباید پیش  خس و خاشاک قد خم کرد.

--------حافظ و طبيب---------
---قلمت را بردار---

خسته شده بود
چند روز مي شد نخوابيده بود
گفت: حاجي، يك ساعت استراحت بده
احمد همونطور که نگاهش رو به افق دوختته بود مکثی کرد و گفت:
رزمنده وقتي استراحت مي كنه كه پرچمش رو انتهای اون افق بكوبه.

هنوز به افق كه نگاه مي كني مي بينيش كه در حال رفتنه
خیلی بزرگ بود این حاج احمد.
----------------
مومن!
اگه به افق رسيدي كه سلام منو به حاجي برسون
ولي اگه نرسيدي خستگي برات يعني مرگ!
سلاحت يادت نره؟!
قلمت رو میگم.

دسته بندي
ديگر نوشته ها
صندوقچه نوشته ها
الباقي رفقا
آقا
لوح
نوشته هاي نسبتا جالب

بيا فالت بگيرم --- جان بقربان