تبليغاتX
درد بسيار و طبيبي در راه... - دوتا دوتا
درد بسيار و طبيبي در راه...
عاشق که شد یار به حالش نظر نکرد -- ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
تاريخ 88/07/29 ---  سعید خدامی اشکذری
چنديست بحث ازدواج بين دوستان به راه افتاده و البته من صلاح جمع را اكنون مقدم بر اين مهم نمي بينم.‏
اين چند بيت را هم تقديم مي كنم به دوست و برادرم سردار س.س.خ كه راهش را بهتر پيدا كند و دست از سرِ كچلِ....‏

توضيح يك: شعري دارد مهدي رحيمي به نام يكي يكي؛
‏(هي دست مي رود به كمرها يكي يكي وقتي كه ميرسند خبرها يكي يكي)‏
‏ كه خيلي معروف شد و پيش رهبري هم قرائت شد. البته رهبر هم از خجالت شاعر در آمد و احستِ الحقّي نثارش كرد. اماّ به تلافي ‏اشكي كه اين شعر از آقا در آورد، خواستم تبسمي بر لبانتان باشد. ‏
مخصوصاً لبان آن دوستي كه در پست قبلي از طنز ما گريه اش گرفته بود !!!‏

توضيح دو: ولادت امام رضا(ع) بر شما مبارك باشه. به عنوان عيدي فيلم شعر طنز بچه محله امام رضا(ع) تقديم باد.‏



دوتا دوتا


هي جنگ مي كنند، پسرها دوتا دوتا‏
شمشير و خود و گرز و سپرها دوتا دوتا

در راه ازدواج، چه دلها كه خون شدند
جانا بسوز، بهر جگرها دوتا دوتا‏

آمار ازدواج جوانان يكي يكي
امّا طلاق، طبق خبرها دوتا دوتا

نيمي ز دين ما شده زين رو، كه مشكل است
بر آمدن، ز خرج و خطرها دوتا دوتا

از غصة جهيزيه آخر نديده اي؟
‏"خم گشته است، پشت پدرها دوتا دوتا"‏

از خرج يك عروسي ساده خميده قد
ماندم چگونه شاه قجرها دوتا دوتا ؟!! ...‏

باري كه دوش ما بُود، اَر بار خر كنند
مي شد بلند، عرعر خرها دوتا دوتا

تُرشيده بانوان، پي فوقِ ليسانس و كار‏
بي شغل مانده اند، پسرها دوتا دوتا‏

انبوه خانه هاي گران، خالي اند و ما‏
تنها اميدمان به كپرها دوتا دوتا‏

مهر رضا به نام رضا(ع) وام مي دهد‏
بر ما يكي به زور و دگرها دوتا دوتا

صندوق وام مهر رضا را چه مي شود؟
پيش رئيس؛ گشته كمرها دوتا دوتا

آقا تو ضامن بچه آهو شدي تكي
اينجا نوشته ضامن نرها دوتا دوتا

آقا دعا نما كه مبادا  عوض شود
در باب ازدواج، نظرها دوتا دوتا‏


 

--------حافظ و طبيب---------
---قلمت را بردار---

خسته شده بود
چند روز مي شد نخوابيده بود
گفت: حاجي، يك ساعت استراحت بده
احمد همونطور که نگاهش رو به افق دوختته بود مکثی کرد و گفت:
رزمنده وقتي استراحت مي كنه كه پرچمش رو انتهای اون افق بكوبه.

هنوز به افق كه نگاه مي كني مي بينيش كه در حال رفتنه
خیلی بزرگ بود این حاج احمد.
----------------
مومن!
اگه به افق رسيدي كه سلام منو به حاجي برسون
ولي اگه نرسيدي خستگي برات يعني مرگ!
سلاحت يادت نره؟!
قلمت رو میگم.

دسته بندي
ديگر نوشته ها
صندوقچه نوشته ها
الباقي رفقا
آقا
لوح
نوشته هاي نسبتا جالب

بيا فالت بگيرم --- جان بقربان